قرار بود کربلا یک روز عقب بیفتد!
کربلا یک خصوصیت شگرف دارد و به قول امروزی ها یک پارادکسی شگفت، این پارادکس عجیب در کربلا خواندن و راندن است، از یک طرف اباعبدالله(ع) می خواند، از یک طرف می راند. از یک طرف در پی کسانی

است که آن ها را به خودش متصل کند از یک طرف در را باز گذاشته که هر کس که می خواهد برود. می گوید، من بیعتم را از شما برداشتم. حتی توصیه می کند که اگر می توانید دست این ها را که اطرافم هستند بگیرید و ببرید. دشمنان با من کار دارند. جالب است از نظر تاریخی بدانید، درست شب عاشورا، اباعبدالله (ع) شب عاشورا حضرت حبیب را می فرستد که بروید اقوام نزدیک بنی اسد را اگر می توانید جذبشان کنید. حضرت حبیب می رود ۹۰ نفر را جمع می کند، ۹۰ نفر آماده می شوند که بیایند به حضرت اباعبدالله (ع) کمک کنند.
امام (ع) به روی خود نمی آورد و (ادامه…)
در دينوانديشه | ۵ نظر
